هذیان دم مرگ

Feb 17

روشنفکری دینی

نمونه کامل یک روشنفکر دینی است. روزی دو رکعت نماز میخواند و نه بیشتر. میگوید به نماز احتیاج دارد. میگوید “مسلمانم و طرفدار سیاست انتقادی. به نظرم انتقاد همیشه باید باشد. به عنوان یک ژورنالیست به همه چیز به دیده شک مینگرم و همیشه میپرسم چرا؟”…

پرده اول: لیوان قهوه‌ام را به زمین میگذارم و نگاهش میکنم. میپرسم حد و مرز انتقاد در دین کجاست؟ آیا خط قرمزی را برای اصلاحات در دین متصور میشوی؟

میگوید سوال خوبیست. به فکر فرو میرود… ظاهرا با خود و تضادهای درونی اش کلنجار میرود. نهایتا میگوید نه… حد و مرزی نیست. میگویم پس اصلا چرا دین؟ اما برایم مهم نیست او چه دینی دارد و به چه چیز معتقد است. میخواهم او را با تضادهای درونی اش که جواب به بسیاری از سوال های ذهنی او در مورد امراض اجتماعی جامعه امروز ما هستند روبرو کنم. اما افسوس منظورم را نمیفهمد. به صحبت هایش ادامه میدهد در مورد ماجرایی که یک بار سر نماز خواندن برایش پیش آمده…

پرده دوم: از جمهوری اسلامی انتقاد میکند و آن را ریشه بسیاری از مشکلات میداند. میگویم جمهوری اسلامی فرزند خلف و زاده طبیعی ذهن های بیمارمان است. منظورم را نمیفهمد و مجددا سوال خود را مطرح میکند. میگوید آه… آزادی… اصلا آزادی چیست؟ ریشه مشکلات کجاست؟

پرده آخر: به یاد می آورم در راه که می آمدیم چطور با آب و تاب در مورد جامعه استبداد زده صحبت میکرد و مردم را مقصر میدانست. که استبداد زده هستند، که نمی فهمند که تبعیت کردن را بلد نیستند… به او نگاه میکنم. باقی مانده قهوه یخ زده ام را سر میکشم. نفس عمیقی میکشم و از جایم بلند میشوم. در دل میگویم “شاشیدم در آن دین و روشن فکری دینی اتان”.


Page 1 of 1